محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
577
خلد برين ( فارسى )
گردانيد . به ورود اين بشارت عظمى ازدياد شعلهء شوق ملاقات آن بارقهء انوار قدس ، آتش در خرمن شكيبائى پدر و مادر يعنى خاقان عليين آشيان و جناب مريم شان انداخته ارادهء خاطر و الا را به آن متعلق ساختند كه گرامى فرزند [ 124 ] ارجمند را از دار السلطنهء هرات به مجلس طلب حضور داشته ديده و دل را به ديدار آن بارقهء انوار جمال ، نور و سرور كرامت فرمايند . و بعد از اين از بيم بيهده رائى و سر به هوائى جاهلان قزلباش ، هيچيك از شاهزادگان كامكار را در ديار و امصار بعيده نگذاشته [ اراده فرمودند او را ] انجمن آراى بزم حضور گردانند . بنابر اين عزيمت ، محرم خاص - الخاص حريم حرمت ، نظر آقا را كه خواجه سرا و غلام قديمى موروثى مهد عليا و منظور نظر تربيت و محل اعتماد خاقان عليين آشيان بود به آوردن آن طرازندهء اورنگ جهانبانى به ديار خراسان روان نمودند ، و فرمان لازم الاذعان به نفاذ پيوست كه عليقلى خان پيشتر از آن كه يكى از اركان دولت به آوردن آن حضرت مأمور و وارد آن ولايت گردد به تهيه و تدارك اسباب سفر آن گرامى گوهر پرداخته نوعى نمايد كه در حين توجه آن درة التاج اكليل سلطنت پايدار به دربار آسمان كردار ، حالت منتظره نبوده باشد . و چون خبر توجه آقا نظر به صوب خراسان در افواه عوام افتاد و امراى آن كشور از بواعث ورود وى خبردار شدند مانند محتضر كه از رفتن جان ، جهان در چشم وى تيره و تار نمايد از رفتن آن سرمايهء حيات جاودان از خراسان ، عالم در نظر ايشان سياه شده و با يكديگر از در چارهگرى درآمده با عليقلى خان قرار به آن دادند كه از قبول فرمان سرباز زده به اين بهانه توسل جويد كه چون مملكت خراسان ولايتى است عريض بسيط و اكثر اوقات لگدكوب حادثات مىباشد و پيوسته امنيت و استقامت اين ولايت با تاخت و تاراج به درك اوزبك از يك چشمهسار آب مىخورد و هرگز از فتنه و آشوب خالى نبوده و نيست بدون آن كه يكى از شاهزادگان كامكار بر تخت سلطنت اين ديار متمكن باشد نظم و نسق اين ولايت از امراء و حكام